تبليغاتX
پسرکم دنی
در این وبلاگ من از پسرم برای شما میگم
روز جمعه دنی دو چیز رو برای اولین بار در زندگیش تجربه کرد یکی با قطار مسافرت کردن رو و اون یکیش رفتن به موزه .

من با یکی از دوستام قرار گذاشته بودم که به یه موزه برم تو آمستردام و خوب کسی نبود که دنی رو نگه داره و در عین حال اون روز هم به مهد نمی رفت پس با خودم بردمش .جای شما خالی خیلی خوش گذشت دنی هم خیلی خوشش اومده بود .دنی از قسمتی که مربوط به آفریقا بود اصلا خوشش نیومده بود .ولی از بقیه خوشش اومده بود و تجسم کنین که تو موزه همه ساکت هستن و اونوقت دنی اون وسط از هیجان بعضی رنگها شروع میکرد به داد زدن طفلک بچم میخواست نظراتش رو بده ولی خوب با داد میشد .همه آدمایی که اونجا بودن هم ذوقش رو میکردن

اینم یه آهنگ که تقدیمش میکنم به پسر گلم دنی البته بگم که ما هر روز با این آهنگ یه قری میدیم

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم فروردین 1386ساعت 5 قبل از ظهر  توسط مامان | 
خیلی دلم میخواست که زمانی که سال تحویل میشه دنی کنار سفره هفت سین باشه ولی خوب زمان تحویل سال زمان مناسبی برای دنی نبود .

ساعت ۱۲:۱۵ دقیقه نیمه شب بود که دنی برای خوردن شیر بیدار شد وقتی شیرش رو خورد انگار که متوجه شده باشه که من چی دوست دارم شروع کرد لبخند زدن و انگار نه انگار که خواب بوده و ما سه نفری سر سفره هفت سین نشستیم .کادوی که براش خریده بودم رو گرفت عکس هم با ،بابا و مامانش گرفت و بعد هم کمی نق و لالا

برای همگی دوستان سالی پر از موفقیت ،سلامت و شادکامی آرزو دارم

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم فروردین 1386ساعت 9 بعد از ظهر  توسط مامان |